نسخه وب اپلیکیشن پنجره

خانه علاقه‌مندی‌ها 0 اکانت

کتاب ملت عشق

موجود

خیلی وقت پیش بود.به دلم افتاد رمانی بنویسم.ملت عشق.جرئت نکردم بنویسمش.زبانم لال شد.نوک قلمم کور.کفش آهنی پایم کردم.دنیا را گشتم.آدم هایی شناختم.قصه هایی جمع کردم.چندین بهار از آن بهار گذشته.کفش های آهنی سوراخ شده؛من اما هنوز خامم،هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی… مولانا خودش را «خاموش» می نامید؛یعنی

+ بیشتر

توضیحات

خیلی وقت پیش بود.به دلم افتاد رمانی بنویسم.ملت عشق.جرئت نکردم بنویسمش.زبانم لال شد.نوک قلمم کور.کفش آهنی پایم کردم.دنیا را گشتم.آدم هایی شناختم.قصه هایی جمع کردم.چندین بهار از آن بهار گذشته.کفش های آهنی سوراخ شده؛من اما هنوز خامم،هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی… مولانا خودش را «خاموش» می نامید؛یعنی ساکت.هیچ به این موضوع اندیشیده ای که شاعری،آن هم شاعری کوچک که آوازه اش عالمگیر شده.انسانی که کار و بارش،هستی اش،چیستی اش،حتی هوایی که تنفس می کند چیزی نیست جز کلمه ها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور می شود که خودش را خاموش بنامد؟ کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد.سال هاست به هرجا پا گذاشته ام آن صدا راشنیده ام.هر انسانی را جواهری پنهان وامانت پروردگار دانسته ام و به گفته هایش گوش سپرده ام.شنیدن را دوست دارم؛جمله ها وکلمه ها و حرف ها را… اما چیزی که وادارم کرد این کتاب رابنویسم سکوت محض بود. اغلب مفسران مثنوی براین نکته تاکید می کنند که این اثر جاودان با حرف «ب» شروع شده است.نخستین کلمه اش «بشنو!» است.یعنی می گویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو»شروع می کند؟راستی،خاموشی را می شود شنید؟ همه ی بخش های این رمان را نیز با همان حرف بی صدا شروع می شود.نپرس «چرا؟» خواهش می کنم.جوابش را تو پیدا کن و برای خودت نگه دار. چون دراین راه ها چنان حقایقی هست که حتی هنگام روایتشان هم نباید از پرده ی راز در آیند.

مشخصات

دسته بندی :
کد کتاب : EP_7427
ناشر : انتشارات ققنوس
مولف :
مترجم :
قطع : رقعی
تعداد جلد : 1 جلد
نوع جلد : جلد نرم
شابک : 978-9-6431-1919-5
وزن : 850 گرم

نظرات کاربران

دیدگاهی ثبت نشده است.

کتاب به سبد خرید افزوده شد!

امکان افزودن تعداد بیشتر به سبد خرید وجود ندارد!